مرتضى مطهرى
76
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
است از مادهاى و صورتى . صورت جسم ، همين صورت جسميه است كه مىبينيم . فرض اين است كه برهان اثبات كرده است كه مادهاى در جسم وجود دارد كه اين صورت ، عارض بر آن است . ما بايد ببينيم كه آيا حركت كه عارض جسم مىشود عارض صورت جسم مىشود يا عارض مادهء جسم ؟ . اگر از جنبهء صورت در نظر بگيريم مطلب همان است كه [ گفتيم ] : صورت ، امرى آنىّ الحدوث و مستمرّ البقاء است . اما اگر از نظر ماده در نظر بگيريم بعدها خواهيم گفت كه ماده آناً فآناً حركت را مىپذيرد ، همانطور كه فاعل حركت آناً فآناً متجدد مىشود . پس فاعل حركت و قابل حركت آناً فآناً متغير و متجدد مىشوند . بنابراين مانعى ندارد كه وجود خودِ حركت هم وجود تجددى و وجود تدريجى باشد . اگر صورت جسم ، معروض واقعى مىبود حرف شما درست بود ، ولى ما به صورت جسم كارى نداريم ، ما با مادهء جسم كار داريم ؛ و اين بعدها در محل خودش در همين باب قوه و فعل بهطور مفصل بحث خواهد شد كه قابل حركت ، يعنى آنچه كه حركت را قبول مىكند و در واقع حركت صفت آن است ماده است كه آناً فآناً متجدد و متغير مىشود . پس در « الثانى » مرحوم آخوند ، هم توجيهى براى نظر شيخ ذكر كرد و هم به اين توجيه جواب داد ؛ يعنى اين وجه را در عين اينكه ذكر كرد وجه وجيهى نشمرد . ولى ما بعدها خواهيم گفت كه براساس نظر خود مرحوم آخوند در باب حركت و غير باب حركت ، آن مقدارى هم كه ايشان در اينجا قبول كرده كه صورت جسميه دفعى الحدوث و مستمر البقاء است قابل قبول نيست و لابد بايد گفت كه مرحوم آخوند در اينجا بر مبناى ديگران مشى كرده است و الّا خود ايشان كه قائل به حركت جوهريه است براى صورت جسميه هم استمرار در بقا قائل نيست . حتى ايشان در جاهاى ديگر بحثى دارد كه حقش اين بود كه در باب حركت آن را بيان مىكرد كه ان شاء اللَّه در باب ادلهء حركت جوهريه آن را بيان خواهيم كرد . مرحوم آخوند در اواخر جلد سوم اسفار اين بحث را مطرح مىكند كه محال است كه يك شىء ، زمانى باشد و زمان بر آن بگذرد و متجددالذات نباشد . معنا ندارد كه يك شىء هم زمانى باشد و هم استمرار بقا در زمان داشته باشد ، يعنى در زمان به يك حال باقى بماند . پس چنان كه گفتيم ناچار بايد بگوييم كه مرحوم آخوند در مطلب دوم بر مبناى نظر ديگران سخن گفته است .